درد و دریغ

دو سه ماه پیش بود که به دوستی پیشنهاد دادم برویم به اتفاق سری به استاد محمد حقوقی بزنیم .
گفتم برای چند نفر خیلی نگرانم : محمد حقوقی ، سیمین و احمدرضا .
به اتفاق نگران سن و سال شان بودیم و ناخوش احوالی ِ شان .
اما با تاسف ، آنقدر درگیر روزمرگی ها و گرفتاری ها شدیم
که آن قرار ، ناخواسته به فراموشی سپرده شد .
مثل همه ی وقت های دیگری که فکر می کنیم ،
آنها که دوست شان داریم و گرامی ِ شان می داریم هرچند دور ،
اما همیشه برقرار ، زنده و جاوید اند.
و اما امروز ...
شنیدن خبر درگذشت محمد حقوقی ، قلبم را به درد آورد ... درد و دریغ !
خاطره اش جاویدان ،
روح اش شاد و قرین آرامش ابدی باد .
|
بيانيه جمعي از نويسندگان ايران |
ما نويسندگان ايران كه طي سالهاي گذشته آسيبهاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كردهايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح ميكنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمتآميز و صلحجويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيريهاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همهجانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت ميافزايد و اين براي همگان نگرانكنندهاست.
ما ضمن همدلي با همه خانوادههاي كشتهشدگان، دستگيرشدگان و آسيبديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.
30 خرداد 1388
بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاريفر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروينروح، احمد پوري، عليپورصفركامران، صفدر تقيزاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرفدرويشيان، محمود دولتآبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمسلنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودينيا، محمود معتقدي، اكبر معصومبيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيريپور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزدانيخرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...
برای " ندا " گریه می کنم ، برای نداها ، گریه می کنم ...
الله ُ اکبر
گفتیم
در این شلوغی وُ شلاق
شعر ،
تنها شعور ِ شب ِ ماست
که چله در چهارخانه نشستیم
تا خون
از سنگفرش ِ دفترمان بگذرد
حالا
زیر وُ روی جلدمان برف است
وَ ماه ،
در لخته های چشم ِ کبوتر ،
جار ِ بلند ِ وحشت ِ خرپشته هاست .
پی نوشت :
ابراز همدردی شاعران و نویسندگان با مردم
http://www.vazna.com/article.aspx?id=2228
بیانیه ی بیش از ۳۵۰ نفر از فعالان جنبش زنان
http://zanschool.net/spip.php?article2683
در راهروی دهان ِ مان سنگ است
به چانه ات آب می دهم ، به سینه ات باران
روی کدام شانه ام بگذارم
رگی که تکّه تکّه ی باتوم وُ کودتاست
کجای " جیحون " پناه بگیریم ؟
با کدام دست ببندم
سیاهرگی را
که خون ِ کاج های جوان است
دست ات را در دهان ِ من بگذار
تا خون ِ رود ، بند بیاید
وَ کتف ِ پاره ات را
پُشتم ببند
تا سینه به سینه ، از صدا وُ صِیحه نیفتیم
وَ با مُچی که سرخرگ ِ میله هاست
پشت کفن ، پناه بگیریم
خواب دیده ام
لال مونی ِ این سَد ، دیگر دوام ندارد
وَ فلس ِ خونی ِ اقیانوس
شیشه های منجمد اش را
در میدان ِ ضجّه وُ رگبار
فرو می کند
وَ عنقریب ِ درختان ،
انفجار این باروت ،
در پیراهن ِ تگرگ وُ معجزه است !
