نه اینکه ربط ویژه ای داشته باشد اما این شعر ، بعد از تماشای فیلم " س.ک.س و فلسفه " ی
مخلملباف نوشته شد ، به گمانم تابستان بود .
خُمارخانه ی نی بند
یک بار
همه روز به آسمان نگاه کردم
آن بالا
چیزی جز آسمان نبود

چوبوی ، شی گه جی ( ۱۹۳۰ - ۱۸۹۸ )
بی دلیل ، از من زیباتری
می جنگم
تا بر بازوی راستت نقاشی شوم .
ساداکو - لانگ تزو
برگردان : پگاه احمدی
پروسۀ نظارت بر آثار و اِعمال ممیزی ، آنقدر نفرت انگیز و طولانی شده است که خیلی از اهالی قلم
دیگر میلی به چاپ آثارشان ندارند و طبیعی هم هست . کتابی را که مثلا یک یا دو سال پیش با شور
و اشتیاق فراوان به ناشر سپرده ای و تا حدود زیادی محصول تبادل اندیشه و احساس تو با لحظه ها و
دقایق در جریان ِ زندگی ات بوده است ، آنقدر متوقف و مسکوت مانده است که نه تنها با آن ، به لحاظ
حسی و درونی فاصله گرفته ای بلکه بخش عمده ای از شور و اشتیاق ات را نیز برای انتشار آن از
دست داده ای . شاعر یا نویسنده ای که سرگرم خلق شخصیت های جدید یا فکر کردن به فضاسازی
های نو و آفرینش تمهیدات تازه است ، حالا باید برود ، با متن متلاشی شده و قیچی خورده ای مواجه
شود که گاهی از اساس به چیز دیگری تبدیل شده است ، حتی اگر هم متن ، از ممیزی قِسِر در برود
خیلی وقت ها ، به دلیل طولانی شدن این پروسه ، تمام انگیزه های درونی ِ خالق اثر ، سرکوب و
ویران شده است .
پی نوشت ۱ : برو ای زاهد و بر دُرد کشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
پی نوشت ۲ : نشریه الکترونیکی جن و پری به روز شد .
امیدوارم بتونم این بار ، هرچند دیر به دیر ولی منظم ادامه بدم ( البته فقط امیدوارم ) ![]()
از مجموعه ی در دست انتشار " تانکاهای سال برفی "
مولف : جکی هاردی
تانکا ( واکا ) نوعی شعر بسیار کهن ژاپنی است . پنج سطر و 31 هجا دارد و نزدیک به 1300 سال است
که محبوب ترین گونۀ شعری ژاپن شناخته می شود . تانکا از هایکو قدیمی تر است و در تاریخ ادبیات
مدوّن ژاپن ، وسیلۀ بیان منظوم شاعران در دوره های امپراطوری نارا و هیان ( 1185 – 794 ) بوده است .
این گونۀ شعری با شکل موجز و آهنگین خود ، لحظه ای آمیخته به تصویر، نشانه و احساس را در ذهن
بیدار می کند.
اگرچه در طول سده های مختلف مضمون آن دستخوش رشد و تحول شده اما قالب آن کماکان ۵ سطری
و 31 هجایی باقی مانده است .
تانکا شعری شفاف ، روان و به دور از پیچیدگی است .
1
بگذار آواره باشیم
راه شیری
ناگهان می آید
تا میان انگشت های درهم مان
جاری شود
2
حتی روزهای بارانی
کنار ساحل
بد نیستند
نجوا می کنم
در گوش سیاه ِ براق لابرادور *
___________________________________________________________________
* لابرادور ( Labrador ) : نوعی سگ شکاری
3
وسوسۀ تکرار ِ :
او عاشق من است
او عاشق من نیست
دستم کش می آید
به سوی گل ِ مینای سفید
4
لبریز از باران
رودخانه پیش می رود
اینجا همه چیز در گذشته می گذرد
و من نمی توانم این حس را عوض کنم
که در زمانی عاریه زندگی می کنم
5
فراتر از این زندگی
آن دوست قدیمی ام
مدام به او بر می خورم
وَ فراموش می کنم روزی
دوباره با هم خواهیم بود
6
نگاه کردن
و جریان هموار آب
بر فراز سنگها
چطور کمی از فکرهایم
تازه اند
7
با یک دست
در ِ کلیسای جامع را باز نگه داشتن
و در دست دیگر
کلاه او
رو به آسمان باز است
8
آغاز خجولانه
یک گفت و گو
با دوستی جدید ؟
شروع دوبارۀ تردید ِ قدیمی ِ
من کیستم ؟
9
جست و خیزهای خرگوش
و توقف هایش در سبزه زار
برای دیدن و گوش دادن
انگار این همۀ کاری ست که قرار بود
انجام اش دهد
10
وجود رازآمیز من
انزوای بیشتری می خواهد
و بعد،
همراهی
درست در لحظه ای که باید
11
همۀ این سال ها
در یک خانه ، یک شغل
یک شهر و در اندرون من
تغییر و تغییر و تغییر برای گشودن راه
وقتی که برگهای پاییزی را می روبم
12
آن وقت
در بعدازظهر
وقتی هر دو گربه سر جای شان هستند
همدیگر را لیس می زنند
وقتی من در حال خواندن ام
13
میوه ای را به دو نیم کردن
سبک زندگی شوهر دوم ام
و سخت است تغییر دادن عادت های زندگی
وقتی که دیگر
خیلی دیر شده است
14
تکاپوی سگمان
برای به دست آوردن دوبارۀ توپش
بارها و بارها
[ و ] من نمی دانم چه می خواهم
تا آن زمان که آن را ندارم
15
از اروپا
طول روز تو فرامی خواند
شب ِ عمیق مرا
و صداهای مان با هم می آمیزد
در بستر دریا
16
حالا
سرطان پوست بدخیم
و من می ترسم
تو نباشی
که بغلم کنی
17
سینه سرخ
طوطی های میان درختان نخل مان
وقت صبحانه
اخبار نبردی خونین
مربوط به بغداد
