دو روز پیش ، صبح هنگام ، شعری را آغاز کرده بودم با این مطلع :
خواب دیدم
بالی نبود،روی جنازه ات بکشم
می ترسم
از مرگی عنقریب ...
لحظه ای پیش ،
جایی تصادفا مطلب اندوهباری خواندم .
مربوط می شد به دوستی قدیمی که یاد و خاطره اش
همواره برایم عزیز و گرامی ست .
برایش صبر و شکیبایی آرزو می کنم .
Nostalgia
عادت می کنم ، به روز ِ بی موذ ّن ِ اَصوات
وَ یادم می رود حروفی را
بیرون ِ انفیه دان ها گذاشته ام
یادم می رود زنی ،
در عکس های قهوه ای اش قوز کرده بود
تا با قوس ِ رودخانه ها ، یکی بشود
اینجا ، گاهی گیاه ، نرم ،
از ضلع های فلسفه رد می شود
که نقره ها دیگر،
در بادگیر ِ پیر نریزند
تا درهای یزد را
از خاک های آبی شان ، بیرون نیاورم
چقدر هوا " قهوه ای " ست
شبیه ِ مردی که نام ِ رنگ اش را پرسیده بود
شبیه شعری که سینمایش
سال هاست همیشه برف نشان می دهد
عادت می کنم به روز ِ بی موذن ِ اصوات
وَ پشت هر لنجی ، پارگی ِ رود ،
دورتر ام می کند .
29 اکتبر 2009
جز شال ِ سبزم ، دور ِ گردنم چه بنویسم ؟
جز خون ، با کدام خط بروم ؟
شعری که دسته دسته ما را در بهشت ِ زهرا سرود ،
ردیف ِ کدام قافیه بود ؟
چند رگ ، خوابیده پشت ِ سرم ، در دفترم ؟
که سیم های شهر ِ خونی ام از پشت ِ خط ، گروگان است
چیزی نگو ! که پشت ِ راه راه ِ کتف ِ چپ ات ،
ما هنوز در راهیم
تا با باتوم ِ چراغ دار ِ چهار راه ِ " پامنار "
" ایمان بیاوریم به آغاز ِ فصل ِ [ زار ] " ...
از این خواب های " اشک آور "
اینجا هنوز می ترسم پدر !
وَ قبرهای بی پلاک و بی تاریخ ،
هرشب ،
با " سهراب " های جوان ِ شاهنامه ،
بدرقه ام می کنند .
فرانکفورت – 8 مهر 88
خواب
دوباره می سُرم وُ آب ، می ریزد میان حوت وُ هوا
با این حباب ها به سرم می زند فرار
به سرم می زند دوباره منتشر بشوم در نوری که از " الف " آمد
به سرم می زند ، دوباره آب های جهان های آب
آب ، هوا ، " لام "
وَ آیه های تو هم ماه را زمینی نکرد
وَ می رود از خواب های بدون ترجمه ام ، خواب های بدون ترجمه ام ، زن
با ساق وُ عکس وُ باد
که تاریک می شود از لُخت ، رفت
ما فوت می کنیم
امسال هم
برای شمع بدون ِ سرت
هزار سال ِ علف ، آفتاب
بی نور می کنیم وُ دایره ها را
سوزانده ایم ، جشن بگیریم :
فوووووت .
یک :
جن و پری
ویژه ی شهریور و مهر ۸۸
منتشر شد .
دو :
از اتفاقات خوب این روزها ، مطالعه ی
" بدون هماهنگی شعر نگوئید "
( شعرهایی از شاعران آمریکای لاتین )
با ترجمه ی اسدالله امرایی بود .
که نمی دانم چرا اینهمه دیر دیدم این کتاب را .
پرو
این کشور تو نیست
که مرزهایش را می شناسی
که زبانش را می دانی
که نام تمام مردگانش را
می دانی
این کشور توست
چون اگر مجبور باشی
دوباره انتخاب کنی
همه ی رویاهایت را
در آن بنا می کنی
( مارکو مارتوس کاره را )
نقش بستن بر مخروطی تهی
صدا برای همیشه کر شده است
در قطعه ای که از مثلث ها وُ باد ، تراشیده ام
آنجا برای همیشه تو کوری
آنجا برای همیشه کری
آنجا ،
باران را نمی شود به دهان ِ تو بُرد
اضلاعت حرکت نمی کند
وَ این هوا که زیر ِ لیوان مانده است
برای خداحافظی ست
وَ بر تداعی ها ،
می شود خطوط ِ منجمدی را شمرد
که
زیر طاق ، فروریخت .
دست می کشیم بر برآمدگی های مان / ابدی نیست
مثل کاغذ از دهانم درمی آید وُ ویران می شود
می لرزم از صدای خودم
در قلوه های سنگ .
باورم نمی شه که " آریو " کوچولومون بالاخره به دنیا اومد . سپیده ی نازنینم مادر شد و
احسان عزیزم ، پدر . بعد از همه ی تب و تاب ها و تلخی های این روزها ،
بی اغراق ، این ، تنها خبر شادی بخش و مبارک بود .
نگرانی ِ به نگارش درآمده ی احسان و نگرانی ِ نانوشته ی سپیده رو درک می کنم .
نگرانی
برای اینکه آریو و آریوهامان ، آیا خواهند توانست در جامعه ای تنفس کنند و ببالند که
ضامن امنیت ، آزادی ، آرامش و شادی ِ شان باشد ؟
این شعر به گمان ام باید مربوط به سال 80 باشد و بی شک ،
بیان حال همه ی این سال ها .
برای سپیده ، احسان
و
آریو
دلم رفته برای آبی که
شهرم را ببَرَد از پشت
خونمردگی ام را تمام کند
در عکس های آجری مان نریخته باشد
دیگر تمام کند
قهر ، خشم ، بند ، خاطره ، خمپاره را
دلم رفته برای روزی که
تو را سفید و امن به دنیا بیاورم
جایی
بیرون از نقاشی ِ درخت های سوخته ی مهد کودک ات .
پی نوشت :
روز ِ چهل
شعری برای مرگ ندارم
" کبوتر ِ این نامه ، آفتاب خواهد بود " *
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* خاقانی
Allah Akbar
We said
in this whirl and whip
poetry
is the only wit of our nights
we sit for the memorial service inside our four walls
until blood passes through
our paved notebooks
now
inside and on our covers is snow
and moon
in the clots of the pigeon’s eye
is the long cry of dread from the rooftops
ترجمه : کاوه بصیری
پی نوشت :
متن فارسی این شعر با عنوان " الله اکبر " در بخش شعر موجود است .
|
بيانيه جمعي از نويسندگان ايران |
ما نويسندگان ايران كه طي سالهاي گذشته آسيبهاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كردهايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح ميكنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمتآميز و صلحجويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيريهاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همهجانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت ميافزايد و اين براي همگان نگرانكنندهاست.
ما ضمن همدلي با همه خانوادههاي كشتهشدگان، دستگيرشدگان و آسيبديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.
30 خرداد 1388
بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاريفر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروينروح، احمد پوري، عليپورصفركامران، صفدر تقيزاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرفدرويشيان، محمود دولتآبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمسلنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودينيا، محمود معتقدي، اكبر معصومبيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيريپور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزدانيخرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...
نقدها و نظرها :
| این روزهایم گلوست / عبدالعلی دستغیب | ||
| این روزهایم گلوست/ حسین ایمانیان | ||
| این روزهایم گلوست/فیض شریفی | ||
| این روزهایم گلوست/علیرضا بهنام | ||
| این روزهایم گلوست/رضا عامری | ||
| این روزهایم گلوست/مهرنوش قربانعلی | ||
| این روزهایم گلوست/محمود معتقدی | ||
| این روزهایم گلوست/سپیده جدیری | ||
| این روزهایم گلوست/میثم ریاحی | ||
| این روزهایم گلوست/سهراب رحیمی | ||
| این روزهایم گلوست/سهیل غافل زاده | ||
|
این روزهایم گلوست / جواد شریفی / ر.ک : ماهنامه ی " نافه " این روزهایم گلوست / شهریار کاشفی / فصل نامه ی دانشجویی " سور " این روزهایم گلوست / شهریار خسروی / قرائت شده در جلسه ی دانشگاه تهران این روزهایم گلوست / رضا شنطیا / منبع : وبلاگ مربوطه این روزهایم گلوست / احسان هاشمی / منبع : وبلاگ مربوط |
روی سل پایانی / عنوان نقد : روح فروغ زمان ما / هما سیار / ماهنامه ی نافه ، ش ۴۱
روی سل پایانی / عنوان نقد : حرکت به سوی ذهنیتی شکوهمند / علی قنبری ، روزنامه ی بهار ،
سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۷۹
روی سل پایانی / عنوان نقد : شورش عاطفی در متن زن مدار / علیرضا مکوندی / روزنامه ی حیات نو ،
چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۷۹ ، ش ۲۶
روی سل پایانی / عنوان نقد : زیبایی کافی نیست / رزا جمالی / مجله ی زنان ، ش ۶۸ ، ص ۴۳ - ۴۱
روی سل پایانی / عنوان نقد : بر بستر فمینیسم قشری / روزبه صدرآرا / مجله ی زنان ، ش ۶۹ ، ص
۳۷ - ۳۶
روی سل پایانی / شادروان ابراهیم رزم آرا / روزنامه ی ایران ، بهار ۷۹
کادنس / عنوان نقد : اطوارهایی در اطراف طفره روی / خلیل درمنکی / روزنامه ی حیات نو ، زمستان ۸۱
کادنس / عنوان نقد : شعرهایی پنهان در ضرباهنگ اندوه / عاطفه چهارمحالیان / ماهنامه ی آزما ، ش ۱۵
، فروردین ۸۱ ، ص ۵۴ - ۵۲
کادنس / عنوان نقد :عبور از جغرافیای فرهنگی / امیر احمدی آریان / روزنامه ی حیات نو ،۱۴ / ۱۰ / ۸۰
کادنس / علیرضا بهنام / ماهنامه ی کلک ، ش ۱۲۹ ، دی ۱۳۸۰
کادنس / عنوان نقد : شیوه ای برای به پایان نبردن / محمد آزرم / ماهنامه ی کارنامه
( نسخه ی حروفچینی شده و صفحه بندی شده ی این نقد ، در آستانه ی انتشار از مجله بیرون
کشیده شد و موجود است ) .
کادنس / فرامرز ویسی / قرائت شده در جلسه ی نقد و بررسی ماهنامه ی " آذرنگ "
کادنس / لیلا صادقی / قرائت شفاهی در جلسه ی نقد و بررسی ماهنامه ی " آذرنگ "
و ...
دانوب
می شود های های ، تکان ات داد وُ از هوا رد شد
وَ دست هایت را ،
زیر ِ حفاظ ، روشن گذاشت
تا آب ، زیر بوی گلویت نفس بکشد :
ک
ا
ج
.
گذر از آب
اینجا
بدون وحشت وُ گوگرد ،
آب را قیچی کنیم وُ نلرزیم
در قایقی
که بی تکامل ،
زیباتر است .
مینور ِ خداحافظی
تمام ِ روز ،
حاشیه بر شِن
تمام ِ غار ، همین سینه خیز ِ ویران بود
مثل همیشه ، حیف ...
باید سفید ، رها می شدم
وَ سمت ِ حرکت ِ اشیاء ِ گرم می رفتم .
به : الف . خ
گریه
از آنهمه باروت
قاب ِ شهید ِ پنجره کو ؟
که بین عقربه وُ شن
اینهمه دریا وُ خون ، به خاطرات ِ فشفشه چسبیده است
می ترسم از جنازه ی آن صُلح
تنها شیمیایی اش مانده باشد وُ از قاب
تنها ، جنازه ی پدرت !
می ترسم از لایروبی ِ تمام ِ زمین
چیزی جز تیربار وُ مرثیه وُ مین ، به نام ِ مان نشود
ما که به اسم ِ کوچه کار نداریم
سهمیه ی ساحل ِ شما نشدیم
می خواهیم ، قلبی را
از جعبه های خون بیرون بیاوریم
وَ با پلاک ِ یک بوسه
میان ِ خندق وُ اعدام ،
از نوار ِ سیاه ِ دور ِ عکس ، عذرخواهی کنیم !
۱۳ / اردیبهشت / ۸۸
نمایش ( ؟ ) گاه
حالا که با روزنامه قرار است ،
بادبادک های خوشکلی بسازم وُ بازی کنم
قول می دهم ننویسم : چه پیرهنی بر شانه های اعدام است
از گاوداری ِ کدام صفحه می آییم
وَ این همه قاضی چطور از ما راضی اند
کتاب سوزان ِ کدام اُردیبهشت ِ بی کفن است
که رأی باطله ی باد
هنوز ، منتظر کودتاست ؟
وَ راهروهای " اجازه " پُر از شعرهای زنگ تفریح است !
این ستون ِ بی اخراج ،
از کدام " دست به سینه ، تکیه " می آید
رونمایی ِ کدام شب ِ روسیاه ؟
چه کتابی ؟
کدام نمایشگاه ؟ ...
بعد التحریر :
با حذف ۲۱ شعر از مجموع ۶۰ عنوان شعر ،
ترجمه ی " تانکاهای سال برفی " هم
مانند مجموعه شعر " آهو خوانی " منتشر نخواهد شد :
http://etemademeli.com/1388/2/8/EtemaadMelli/906/Page/12
دِمانس
شغلم ، گذشتن است
که فصل های اتاقم جهنده اند
اُتراق ؟
نه می کنم / نه بلد می شوم !
زیبایی ات که می وزد ، احساس می کنم پیرم
کاش
ساعت ، به وقت ِ نوجوانی ِ من بود .
۳ / 2 / 88
پی نوشت :
یادم رفته شاعرم
یادم رفته جهان به فرمان من نیست ...
( رویا زرین )
دومین دوره ی جایزه ی شعر خورشید :
سُکر
پس این
نقش شلوغ الفباست
تا نسل این ترنج بمانَد
وَ در شعاع قالیچه ، منقرض نشویم
پس این
مرکز ِ دو خورشید است
در ضلع ِ شاهنشین
پس ما ، جا مانده های سال وَبا
لب پَر ، کنار ِ باغچه ایم
خوان ِ چهارم است
وَ اوراد ِ باد تکان می خورَد
در انحنای بید مجنون ام
. . .
عَشَقه
برای خواندن ِ ساعت ، به صورت ات نگاه می کنم وُ صبح ،
خط ّ ِ کوفی ِ عشق است .
در مضرّت ِ شادمانی
حرفی برای شعر ندارم
کاش
نمی آمدی .
17 / 1 / 88
لمحه
کارد می زنیم ، کلاغ های طلسم ام می پرند
به نفس هام ، نزدیک می شود
لمسی شنی
وَ دامنی از سنگریزه تکان می خورَد
اینجا مثلث ام را غرق می کنم
اینجا کاشی ها را سفید ، می چینم
اینجا می روم به سمرقند
کارد می زنیم ، آبی می شود تمام ِ صُراحی
آفتاب از خشخاش وُ خواب ، بیرون می زند
کارد می زنیم ، بچسبیم در جنگلی که نباشد / ترس ِ رها شدن / ترس رها شدن ...
بر گردی ِ منوّر ِ گنبد نشسته ام
وَ روی دریا ، چهارگوشه ی انسان وُ آفتابم ، سفید ، تکان می خورَد .
۹ / فروردین / ۸۸
امسال
میان ِ درخت خشک گیلاس
خیلی بیشتر آسمان
با آرزوی گشایش ، بهبودی و شفا برای همه ی رنج دیدگان و بیماران ،
امکان بهره مندی از شادمانی ، نشاط و آرامش برای همه
فراهم آمدن فرصت هایی برای پاکسازی درون و برون ،
با اطمینان به روشنی ِ روزهایی که خواهد آمد ،
در آستانه ی سال نو ، برای همگی مان
لحظه هایی سرشار از
شادی ، عشق ، خلاقیت ، عافیت و رضایت از خویشتن را آرزو می کنم .
در پناه نور و رستگاری باشید ،
با مهر و تبریک ِ نوروز 1388
پگاه احمدی
پی نوشت :
دوستان و مهربانان ، با تشکر از ایمیل های محبت آمیزتان
به خدا !!! رمان " دریا " که اخیرا توسط نشر البرز
به چاپ رسیده و نویسنده ی آن خانمی به نام پگاه احمدی
است ، من نیستم و این صرفا یک تشابه اسمی ست !
کما اینکه در شناسنامه ی کتاب هم تاریخ تولد این نویسنده ۱۳۶۳ قید شده است .
با آرزوی اینکه در سال نو ، شاهد تشابه های اسمی ِ دردسر آفرین نباشیم (:
شعر امروز - دوم فروردین ۸۸
با دست های نابینا
روی سرم شمعی روشن کرده ام
تا بهتر ببینم ات
" شیوا " ی سیاه
مدیترانه ای که به قلبم سپرده ام
از آب ، عاشق تر است
اما ...
غرق ام نکن !
همین .
در نورگیر ِ دو لیوان ،
دنیا ، صبحانه ای ست
که به زیبایی ِ تو خیره مانده است
پی نوشت :
نشریه ی الکترونیکی ِ امضا ویژه ی نوروز ۸۸ منتشر شد :
نشریه ی الکترونیکی ِ جن و پری ویژه ی نوروز ۸۸ منتشر شد :
شطح ِ نور
نوری که چند پَر ، لیموست
خرابه های بعلبک
وَ رود ِ بی سنگی / که بُرده ایم بشوییم
وَ اینکه مقبره هامان پُر از درخت ِ خرمالوست
وَ اینکه روی پارچه ام ، زندگی می آید / می رود
وَ اینکه من اگر تکان بخورَم
کهربای گلویت خواهد شکافت
تا روی " آب " ،
آب ، یاد بگیری !
فردا ،
ساعت به خطّ ِ سُریانی ست
وَ من برای این مکتوب ،
از قوس ِ برَهمنی ِ آفتاب
خواهم گذشت
۲۰ اسفند ۸۷
در شادمانی ِ زنی که منم !
http://www.ketabeshear.com/march09/pegah_ahmadi.htm
پی نوشت :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
" جن و پری "
ویژه ی نوروز ۸۸ منتشر شد :
هارمونی ۱
با روی پوست ، نفس می کشم
امشب ، ماه
از کدئین زیباتر است
هارمونی ۲
( در فاصله ی دو تحریر )
مثل اینکه دستم روی پارچه ای بمانَد پُر گره / روی پارچه ای پُر گره
از لمس ِ بافت / رها می شوم
...
باران را یکی یکی در اجسام ِ مات فرو کن
تا برای دریایی
خالی از آفتاب گردان
سطری بلند بنویسم
می خواهم روی " کلاوسَن " پرنده ای بنشیند که آواز وُ کوک بلد نیست
اگر صدا کمک کند متولد شوم
آرشه را بر سطح آب خواهم کشید
وَ برای فراموش کردن ات
به درختی پناه خواهم برد
که شکل ِ شاهنامه نباشد .
دنیا روی آب ریخت وُ بی شکل رفت
خاک می پاشم گم اش کنم ، با تاریکی های فیل بمانم / در گره ِ ابرها فرو بروم
در زمهریر وُ عطر ِ مارچوبه بپیچم
به یاد بیاور وَ فراموش کن !
چگونه از آن شیار
کمی به آفتاب رسیدم / کمی به زاویه ی پَر / کمی به طلوع ِ کلاغ
دنیا روی آب ریخت وُ بی شکل رفت
نگاه کن !
به کوزه های سفالین می رَویم
وَ من نمی توانم بیش از یک غروب ،
نجات ات دهم .
دیماه ۸۷
نه اینکه ربط ویژه ای داشته باشد اما این شعر ، بعد از تماشای فیلم " س.ک.س و فلسفه " ی
مخلملباف نوشته شد ، به گمانم تابستان بود .
خُمارخانه ی نی بند

