تبليغاتX
pegahahmadi
white




دیدم دو سه روزی است که از ایمیل های منصوره و مدرسه ی فمینیستی خبری نیست؛


خواندم :


سه شنبه 29 دسامبر 2009


کمیته گزارشگران حقوق بشر: منصوره شجاعی عضو مرکز فرهنگی زنان ؛ کمپین یک میلیون امضاء و گروه مدرسه فمینیسیتی و مرتضی کاظمیان عضو شورای مرکزی کانون دفاع از آزادی مطبوعات بامداد امروز سه شنبه 8 دی ماه ، به بازداشت نیروهای امنیتی در آمدند. همچنین نوشین عبادی، استاد دانشکده پزشکی‌ دانشگاه آزاد تهران و خواهر شیرین عبادی ساعت ۹ شب گذشته توسط ۴ نفر از مأمورین وزارت اطلاعات در منزل خود دستگیر و به زندان منتقل شده است.

نسرین ستوده وکیل منصوره شجاعی با تایید این خبر افزود: « تیمی که خود را مامورین وزارت اطلاعات معرفی کرده بودند از ساعت 11 شب در منزل خانم شجاعی حضور پیدا کرده بودند و با وجود نبودن وی در منزل تا ساعت 3 صبح که ایشان برگشتند به بازرسی منزل پرداختند و بعد ایشان را با خود به مکان نا معلومی انتقال داده اند.»


پی نوشت :


منصوره جان درود بر پایداری ات!





نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 1:11 | لینک 








برگزار خواهد شد:


کنگره ی شعر اقوام و ملل


شاعر میهمان :  پگاه احمدی 



زمان :



7 ژانویه 2010 - لندن 





2



برگزار خواهد شد :



Literary evening



با شعرخوانی :

پگاه احمدی – ایران

ماتیاس گوریتز – آلمان


زمان :


13 ژانویه 2010


مکان :


Literary House

Frankfurt





نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 2:5 | لینک 





انگار همین دیروز بود


 روحی افسر خوشحال بود که حال شهرام ( شیدایی ) رو به بهبود است.


منصوره ی شجاعی یک بار تلفنی خبرم کرد که

این بار چندم ، عمل شهرام جواب داده .


یک چندی بعد شنیدم

باز ، اوضاعش رو به وخامت است

دوباره غمگین شدم و نگران .


یادم می آید کنار پنجره بودم

نیمه های شب بود

از ته دل دعا کردم و گفتم

خدایا ! یا زودتر نجاتش بده

یا زودتر از اینهمه درد و رنج رهایش کن .


امروز خواندم که پرید و رها شد

ما ماندیم و

" خندیدن در خانه ای که می سوخت "

 
اندوهگین نیستم


نمی خواستم جسم دردمند و روح خسته و رنجورش

که آنهمه شعر بود و خلوص

بیشتر از این ، درد بکشد .




روح اش شاد




نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 4:19 | لینک 




جواد ماهزاده را آزاد کنید!

 

نامه 50 نویسنده و منتقد ادبی به رییس قوه قضاییه

 

 

بیش از 50 نویسنده ، منتقد و روزنامه نگار ادبی در نامه ای به رییس قوه قضاییه خواستار آزادی جوادماهزاده نویسنده و منتقد ادبی شدند .

در این نامه آمده است : به آگاهی می رسانیم که نزدیک یک ماه از بازداشت جواد ماهزاده ، نویسنده و منتقد ادبی کشورمان می گذرد.

این نامه می افزاید : او یکی از فعال ترین منتقدان ادبی و فرهنگی کشورمان است که علاوه بر نقد داستان و رمان ، رمانی با نام " خنده ات را از من بگیر" نیز منتشر کرده است . متاسفانه در این مدت جامعه ادبی و فرهنگی کشور در بی اطلاعی کامل از وضعیت او به سر می برد و هیچ توضیحی درباره بازداشت او داده نشده است .
در این نامه هم چنین آمده است : بازداشت این نویسنده در طول یک ماه اخیر پرسش های بسیاری را بین نویسندگان و فعالان ادبی و هنری ایران به وجود آورده است و علیرغم تاکیدات مقامات بر رعایت قانون در بازداشت های اخیر ، تا کنون از سوي مراجع قضايي دليلي براي بازداشت وي اعلام نشده و همين بر ابهامات افزوده است. بازداشت یک نویسنده ، نه تنها به دلیل ابهام های قانونی ، سوال برانگیز است که در افکار عمومی نیز معنایی نمادین دارد و تداوم چنین رفتاری به زیان کشور است .

امضا کنندگان این نامه از مقامات قضایی خواسته اند که ضمن رعایت حقوق قانونی این نویسنده ، زمینه آزادی او را هر چه سریع تر فراهم کنند.

امضا کنندگان نامه به شرح زیر هستند: شمس آقاجانی، امیر احمدی آریان، محمدهاشم اکبریانی، مریم آموسا، پگاه احمدی، امیلی امرایی، سهام‌الدین بورقانی، علیرضا بهنام، فتح‌الله بی‌نیاز، یونس تراکمه، رویا تفتی، حامد حبیبی، سپیده جدیری، الهه خسروی ، امیرحسین خورشیدفر، نیلوفر رستمی، پدرام رضایی‌زاده، رویا زرین، بلقیس سلیمانی، علی اصغر سیدآبادی، علی شروقی ، محمدحسن شهسواری، حسین شیخ‌الاسلامی، سجاد صاحبان‌زند، کمال صادقی، فرزانه طاهری، احسان عابدی، جواد عاطفه، پوریا عالمی، علی عبداللهی، سعید عباسپور، یوسف علیخانی، سینا علی‌محمدی، متین غفاریان، علیرضا غلامی، مهدی فاتحی، حسن فرهنگی، گیسو فغفوری ، کاوه فولادی، خجسته کیهان، سهیل محمودی، سیدابوالحسن مختاباد، مریم مهتدی، مریم منصوری ، سپینود ناجیان، رضا نجفی ، پیمان هوشمندزاده، مهدی یزدانی‌خرم.




نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 12:57 | لینک 

 

 

 

خواندنی ها :

 

1

 

www.jenopari.com

 

2

 

http://www.rezaghassemi.org/maghaleh_188.htm

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 14:31 | لینک 

 

  

تازه ها :

 

1

 

" سینما در یک نگاه "

 

با محوریت فیلم " زنان ِ بدون مردان " ساخته ی شیرین نشاط

( بر اساس رمان زنان ِ بدون مردان ِ شهرنوش پارسی پور )

با حضور تهیه کننده ، بازیگران فیلم  و جمع کثیری از

مخاطبان ، هنرمندان ، نویسندگان و روزنامه نگاران  

در سالن اُپرای فرانکفورت برگزار شد .

سخنران : پگاه احمدی

متن کامل این سخنرانی ، به زودی انتشار خواهد یافت .

  

2

 

آهو خوانی

در دو مجموعه ی مستقل ، 

 به فارسی  و آلمانی منتشر خواهد شد .

 

____________________________

 

توضیح !

  

دوستان اهل قلم : 

در پاسخ به ایمیل های شما ، لازم به توضیح است که

شخصا به غیر از وبلاگ ِ موجود ،

هیچ صفحه ی دیگری اعم از فیس بوک و ... و ...

در فضای مجازی ندارم و نخواهم داشت .

وجود هر صفحه ی دیگری به نام یا با مشخصات ِ من ،

فاقد وجاهت و رسمیت است .

 

  

26 مهر 88  

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 20:22 | لینک 

 

 

 

 

اسامی نامزدهای دومین دوره ی شعر خورشید

 

http://www.khorshidprize.com/article.aspx?id=56

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 16:19 | لینک 

 

 

 

مدتی این مثنوی تاخیر شد ( خواهد شد ! )

 

 

 

فعالیت این وبلاگ

در آینده ای نه چندان دور،از سر گرفته خواهد شد .

 

 

 

 

 

پگاه احمدی

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 10:18 | لینک 

 

 

 

... اما من

حرف را تا آستانه ی obscur ( تاریکی ) می برم و از آنجا

رهایش می کنم به دست خواننده . در واقع تاریکی ست که مرا

می کشاند،و من تا آستانه ی آن می روم و در همان جا می مانم.

شاید می ترسم جلوتر بروم ...

 

مثل این که از درون شب به روز نگاه کنیم ،

روشنی هم حرف هایی را در پرده می گذارد.

حرف هایی هستند که در روشنی محجوب می مانند

و حرف هایی هستند که در تاریکی از پرده بیرون می آیند!

 

 

 

عبارت از چیست ؟ / یدالله رویایی / ص ۱۱۱

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 13:57 | لینک 

 

 

 

what does not change

is the will to change

...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 15:28 | لینک 

 

 

درد و دریغ

 

 

 

 

دو سه ماه پیش بود که به دوستی پیشنهاد دادم برویم به اتفاق سری به استاد محمد حقوقی بزنیم .

گفتم برای چند نفر خیلی نگرانم : محمد حقوقی ، سیمین و احمدرضا .

به اتفاق نگران سن و سال شان بودیم و ناخوش احوالی ِ شان .

اما با تاسف ، آنقدر درگیر روزمرگی ها و گرفتاری ها شدیم

که آن قرار ، ناخواسته به فراموشی سپرده شد .

مثل همه ی وقت های دیگری که فکر می کنیم ،

آنها که دوست شان داریم و گرامی ِ شان می داریم هرچند دور ،

اما همیشه برقرار ، زنده و جاوید اند.

 

و اما امروز ...

شنیدن خبر درگذشت محمد حقوقی ، قلبم را به درد آورد ... درد و دریغ !

 

خاطره اش جاویدان ،

روح اش شاد و قرین آرامش ابدی باد .

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 21:25 | لینک 

 

بيانيه جمعي از نويسندگان ايران

ما نويسندگان ايران كه طي سال‌هاي گذشته آسيب‌هاي فقدان آزادي انديشه و بيان و قلم را تحمل كرده‌ايم، اعمال خشونت عليه مردم را كه خواستار تامين حقوق مدني و قانوني خود هستند، تقبيح مي‌كنيم و معتقد هستيم پاسخ مردمي كه به صورتي مسالمت‌آميز و صلح‌جويانه خواهان بازيافت حقوق خود هستند، حبس و اعمال خشونت نيست.
از طرف ديگر با توجه به فرهنگ غني مردم ايران، دستگيري‌هاي گسترده و روزافزون روشنفكران، هنرمندان و اهل انديشه و قلم همراه با سانسور همه‌جانبه ارتباطات و اخبار بر ابهام موقعيت مي‌افزايد و اين براي همگان نگران‌كننده‌است.
ما ضمن همدلي با همه خانواده‌هاي كشته‌شدگان، دستگيرشدگان و آسيب‌ديدگان رويدادهاي اخير، از مجامع مسوول داخلي و حقوق بشري خواستار رسيدگي در جهت توقف خشونت، ايجاد آرامش و توجه به حقوق مدني و قانوني ملت ايران هستيم.


30 خرداد 1388


بابك احمدي، پگاه احمدي، مسعود احمدي، حسن اصغري، ميترا الياتي، ناتاشا اميري، هوشيار انصاري‌فر، علي باباچاهي، پرويز بابايي، سهيلا بسكي، سيمين بهبهاني، علي بهبهاني، شهلا پروين‌روح، احمد پوري، علي‌پورصفركامران، صفدر تقي‌زاده، علي ثباتي، عليرضا جباري، كامران جمالي، شاپور جوركش، افشين جهانديده، رضا چايچي، اميرحسن چهلتن، عاطفه چهارمحاليان، رضي خدادادي هيرمندي، مهين خديوي، ابوتراب خسروي، محمد خليلي، كاميار خليلي، علي اشرف‌درويشيان، محمود دولت‌آبادي، سهراب رحيمي، يداللـه رويايي، فرشته مساري، محمدعلي سپانلو، محمدعلي سجادي، نيكو سرخوش، عنايت سميعي، حسين سناپور، محمد شمس‌لنگرودي، فرزانه شهفر، سيدعلي صالحي، حسن صانعي، عباس صفاري، فرزانه طاهري، محمدرضا طاهريان، زاهد عابد، مهدي غبرايي، احمد غلامي، پوران فرخزاد، مراد فرهادپور، محمد قائد، آزيتا قهرمان، ناهيد كبيري، نصراللـه كسرائيان، محمد كشاورز، سعدي گلبياني، جواد مجابي، محمد محمدعلي، عباس مخبر، حسين مرتضاييان آبكنار، علي مسعودي‌نيا، محمود معتقدي، اكبر معصوم‌بيگي، داريوش معمار، شهاب مقربين، ضياء موحد، نسترن موسوي، حافظ موسوي، عليشاه مولوي، جمال ميرصادقي، مهران مهاجر، داريوش بهبودي، حميدرضا نجفي، غلامحسين نصيري‌پور، فواد نظيري، مهشيد نونهالي، جهانگير هدايت، مهدي يزداني‌خرم بكتاش آبتين ، هاشم بناپور و...

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 17:31 | لینک 

 

 

بازنگاشت ِ زن ِ شاعر در تاریخ

 

تاملی بر " شعر امروز ، زن امروز " 

علی باباچاهی 

ناشر : ویستار

 

 

در چندسال اخیر، با توجه به رویکرد گستردۀ زنان ایرانی به سرایش شعر، تدوین و تالیف پژوهشنامه ها و آنتولوژی هایی در این زمینه ، مطمح نظر صاحب نظران و پژوهشگران ِ این حوزه قرار گرفته است . با این همه ، تعداد آنتولوژی های موجود و البته قابل اعتنا ، نسبت به کمیت ِ مجموعه های شعر، بسیارناچیز است . بویژه ، سبک ها و نحله های گوناگون شعر امروز و ویژگی های متفاوت این نحله ها ، خود ، نیازمند تدقیق و پژوهش هایی گسترده و مجزاست . تحقیق های مختلف ِ آنتولوژیک دربارۀ  موضوعی واحد نظیر " شعر زنان " بدون شک ، آنتولوژی ها را با تشابهات ، وجوه اشتراک و وجوه افتراق ، مواجه می کند . وجوه اشتراک ، عمدتا ناظر به تاریخ ، شواهد ، اسناد ، تذکره ها و مآخذی ست که طبیعتا ، به شکلی مشترک ، مورد استفادۀ اهل فن قرار می گیرد . به عنوان نمونه بعید به نظر می رسد که پژوهنده ای ، در بررسی ها و جست و جوهای خود پیرامون شعر زنان پارسی گو ، مجموعۀ سه جلدی " زنان سخنور ِ علی اکبر مشیر سلیمی " را مورد توجه و تورق قرار ندهد . اما وجوه ِ افتراق که به تعبیری می تواند ، محل تمایز و تفاوت یک آنتولوژی باشد ، نگره ها ، تحلیل ها و تلقی های شخصی ِ پژوهشگر در بررسی های دورانی – تطبیقی ِ شعر است . این تلقی ها و خوانش های فردی ،با حساسیت و زیبایی شناسی ِ ویژۀ پژوهشگر در ارتباطی تام و تمام است .

" شعر امروز ، زن امروز " – اثر پژوهشی علی باباچاهی در مورد شعر زنان پارسی سرای ایرانی -  به چندین دلیل روشن ، اثر جامع و قابل استنادی ست :

۱- گستردگی ِ منابع و مآخذ ِ مورد استناد ِ مولف کتاب و شرح تحلیل ها و مواضع فردی و تجربی ِ مولف در حاشیۀ نقل قول ها و مستندات  تاریخی .

۲ –  استناد به شاهد مثال ها و نمونه های مشخص و مرتبط ذیل هر یک از مدخل های مورد بررسی 

۳ – شرح و بررسی تطبیقی ِ پیش زمینه های سیاسی – اجتماعی ِ پدید آمدن ادوار شعری و اشعار گوناگون در دوره های مختلف تاریخی

4 -  ارائۀ تحلیل ها و استنتاج های شخصی با عنوان بندی هایی چون " متعارف نویسان ( شاعران اقناعی ) غیر متعارف نویسان ( شاعران استفهامی ) ، شعر اعترافی – ایضاحی ، شعر اقناعی – تصویری و مواردی از این دست با توجیهات و تعاریف مستدل . 

۵ – تلاش در جهت جامع بودن نسبی ِ فهرست اسامی ِ شاعران جدی و مورد اعتنا

بخش آغازین " شعر امروز ، زن امروز " به بررسی و معرفی شعر زنان پارسی گو از آغاز یعنی از رابعه بنت کعب ، تا زبیده ، مهستی گنجه ای ، جهان ملک خاتون ، برخی از شاعران سدۀ دهم و یازدهم هجری نظیر جمیله اصفهانی ، دلارام ، ضعیفی سمرقندی و سپس شاعران و جریده نویسان عصر مشروطه نظیر جنت ، مهرتاج رخشان ، بدری تندری ( متخلص به فانی ) ،فخری ارغون ، مستوره ، نیم تاج سلماسی و سپس شاعران پس از مشروطیت و در راس آن ها پروین اعتصامی می پردازد .

در بخش سوم کتاب با مرور وقایع اجتماعی ِ مقارن با کودتای 28 مرداد 1332 و پس از آن روبه رو هستیم . مولف ، در ادامه با عنوان بندی هایی چون " شعر آرمانگرا " ، " اسطوره سازی " و " طنز اجتماعی " به سراغ ویژگی های شعری در دهه های 40 و 50 شمسی می رود و شعر زن را با تشریح ماهیت اسطوره ساز و آرمانگرای شعر فروغ فرخزاد پی می گیرد و پس از آن رفته رفته ، عرصه های متاخر شعر زن در چند دهۀ اخیر را مورد مداقه و بررسی قرار می دهد . با این مقدمه و به دلیل پرهیز از تکرار ، عمدتا بر بخش اخیر تمرکز می کنم :

باباچاهی در صفحۀ 171 از دیباچۀ کتاب چنین می نویسد :

" می دانیم که سلطۀ مردان بر سخن ، شعر زنان را در درون حقیقتی مذکر اسیر کرده است . از طرفی زنان نویسنده از این دیدگاه نتیجه می گیرند که به جای آن که صرفا به کنام سخن زنانه عقب نشینی کنند ، به اعتراض علیه کنترل زنان توسط مردان برخیزند و این نکته را هم باید درنظر گرفت که " خصوصیات زنانۀ کسب شده از طریق فرهنگ را طبیعی قلمداد کردن " نیز امر نادرستی است " باباچاهی در ادامۀ این مقوله در صفحۀ 174 این مجموعه ، به بحث پیرامون [ نقش مندی ِ مادرانۀ زنان – زبان شعر ] می پردازد : و چنین می نویسد : " آیا مادرانگی در حوزۀ زیست شناسی قابل تعریف است یا بر مبناهایی دیگر مثلا فرهنگی – اجتماعی نیز قابل درنگ است ؟ آیا سرنوشت مقدر مادران است که وظیفه یا تعهد لالایی خواندن را به آنان سپرده است یا ... ؟ " و ادامه می دهد : " در عرصۀ شعر اقناعی ، مادرانگی این گونه بروز می کند : لالایی ات می کنم / روی دو پایم که گهوارۀ خالی شد / گیسم را به جای تو از ته می تراشم / تا شبی بیرون بیایی از لباس سربازی ات " ( روجا چمنکار – سنگ های نُه ماهه ، ص 29 )  در تایید و تکمیل ِ سخن باباچاهی ، بد نیست به نظر هلن سیکسو اشاره کرد که این نوع از نوشتار را تا حدودی به منزلۀ امکان زیست شناسانۀ زنان و موقعیت مادری در نظر می گیرد . سیکسو معتقد است که هم زنان و هم مردان می توانند چنین نوشتاری را خلق کنند این درحالی ست که لوس ایریگاری – تاثیرگذارترین نظریه پرداز نقادی فمینیستی در اواخر دهۀ 70 میلادی ، ضمن نفی این دیدگاه بر این نکته تاکید می کند که این نوشتار سیال و خلاقه ، برآمده از جسم زن و محصول ارگانیسمی کاملا زنانه است . بازتاب این نگره ها را می توان به صورت کارگاهی مورد بررسی قرار داد . در شعرهای شاعران زن ایرانی ، به ویژه در در یکی دو دهه ی اخیر ، با رویکردهای جدیدی در این زمینه رو به رو شده ایم . رویکردهایی مانند نقادی حضور " مادر- تاریخ " به مثابه ی الگوی قدرتمند و استقرار یافتۀ کلاسیک و سنت مدار زن و نیز نقادی تاثیرات ارگانیسم مونث بر ذهنیت مولفی که در عین حال با مسئلۀ جنسیت و مقوله هایی نظیر مادری ، همسری و نقش های گوناگون زنانه در جامعه درگیر و نسبت به پیشینۀ تاریخی ِ خود دچار تشکیک و بحران هویت است . این امر، نوشتار زنانه را ناخودآگاه به سمت ستیهندگی ِ زبانی و طنزآمیزی معطوف می کند و نوع تازه ای از نوشتار زنانه را پی می ریزد . با رجوع به نمونه های شعری شاعران جوانی که اخیرتر به عرصه آمده اند ، با تلقی ها و دریافت های زیستی ِ جدیدی مواجه می شویم که محصول ناگزیر سیر تحولات تاریخی شعر شاعران زن ایرانی و نقادی تجربی ِ این روند است . گاه این دریافت های نو حتی در نام گذاری ِ شماری از کتاب های شعر نیز مشهود است . مانند کتاب ِ " این متن به من تحمیل شده است " ( سروده ی آرزو موسی نژاد ، چاپ ِ مشهد ) . 

باباچاهی در صفحۀ 162 کتاب ، در توضیح و معرفی شعر اقناعی چنین شرح می دهد : " شعر اقناعی ( شعر متعارف – غیرمتعارف ) از توضیح و تشریح و اصولا از شعر اعترافی ( شعر متعارف ) فاصله ای زیبایی شناختی می گیرد و با ذهن و زبانی تازه تر به ایجاد رابطه ی نسبتا عمیق تری با مخاطب فکر می کند . راز ماندگاری شعر اقناعی در گرو مضامین مهم نیست . سرشاری جنون یا جنون سرشاری را هم انکار نمی کند ... ( و ادامه می دهد ) شعر اقناعی در مقایسه با شعر اعترافی ، سطح توقع هنری مخاطب را کمی بالاتر می برد و پیش فرض های ایدئولوژیکی و یا غیر ایدئولوژیکی را تا حدی بی اعتبار می کند و او را به نوعی بصیرت و فرزانگی در زمینۀ کارکردهای زبان و ... پیوند می دهد " .

حال این پرسش پیش می آید که آیا آقای باباچاهی شعر اعترافی ( confessional ) را با شعر متعارف معادل و برابر گرفته اند که بعید می دانم چنین باشد چون بی شک هر شعر متعارفی ، شعر اعترافی نیست و در غیر این صورت چرا شعر متعارف بعد از شعر اعترافی درون پرانتز قرار گرفته است ؟ آیا مقصود ، شعر اعترافی از نوع متعارف آن بوده است ؟ و آیا هر شناخت و " بصیرتی " لزوما راه به " فرزانگی "می برد ؟!

اگرچه همواره نوشته های باباچاهی با نوعی دقت نظر ویژه همراه بوده است ، اما در برخی از بندهای این نوشتار ، ظاهرا تشریح پاره ای کلیات ، بر شرح و تبیین ِ دقیق ِ جزئیات می چربد . به عنوان نمونه در صفحۀ 163 کتاب  چینن می خوانیم : " تمایز این شعر [ شعر اقناعی ] با شعرهای رایج ( اعترافی – ایضاحی ) در کارکردهای زبانی آن نیست بلکه در نوعی هنجارشکنی نه چندان غیر منتظره ای است که کسالت آمیزی غالب بر برخی از نوشته جات معاصر و موجود را جبران می کند . "

مقصود از " نوعی هنجارشکنی ِ نه چندان غیر منتظره " چیست ؟ آیا مولف ،پیش تر ، تعریف مشخصی از " منتظره " ارائه داده است ؟! و یا عبارت  کلی " کسالت آمیزی " دقیقا به کدام نوع از کارکردهای ذهنی – زبانی و اساسا به چه شعری قابل اطلاق است ؟

البته نباید نادیده انگاشت که عباراتی از این دست ، در تالیف باباچاهی اندک ، به چشم می خورد ، هرچند که متن کتاب به لحاظ ویرایشی ، می توانست متن شیواتری باشد .

باباچاهی به درستی اشاره می کند که : " شعر امروز به درک و دریافت های زیبایی شناختی و به نوعی روانکاوی و مکالمه با درون نزدیک شده است . خواننده اما غالبا به دلایل سیاسی ، همچنان دربند طاق و ایوان معناهای نویدبخش است . شعر در دهۀ 40 غالبا به " چه گفتن " توجه بیشتری داشت در این دو دهه اما [ دهۀ 60 و 70 ] به ارزش " چگونه گفتن " ... و به تمهیداتی که آن را به شعریت ِ شعر و نه غیر شعر نزدیک می کند ، پی برده است ... " ( ص 162 )  و با توضیحاتی افزون تر ، در ادامۀ این بحث ، به شرح چیستی ِ دیگرگونۀ شعر امروز و تفاوت های ماهوی ِ آن با شعر دیروز ( در یک بازۀ زمانی چند دهه ای ) می پردازد . چنانکه در بخش نمونه آثار نیز ، اشعار متفاوت و مختلفی از شاعران زن فعال و مطرح چند دهۀ اخیز ، ارائه شده است که قابل تامل و بازخوانی ست .

تلاش جامع علی باباچاهی را در تدوین این مجموعه ، ارج می نهم و به سهم خود ، مطالعۀ آن را به همۀ علاقمندان به شعر امروز پیشنهاد می کنم .

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 11:55 | لینک 

 

پیشنهاد برای خواندن :

نوشتاری از سپیده جدیری در اعتماد ملی

...این‌ها را همین‌طور دلی نمی‌نویسم، از شنیده‌ها و دیده‌هایم می‌نویسم و البته نمی‌خواهم با آن صراحتی که منتقدان سینما از بهرام بیضایی نام بردند، از پدرخوانده‌های بزرگوار شعرمان نام ببرم، فقط به این دلیل که مبادا با این کار از آن حدی که تا به امروز بادشان کرده‌اند، بادتر شوند. فراموش نکنیم که مسلماً نمی‌توان جایگاه آنها در ادبیات را با جایگاه بهرام بیضایی در هنر مقایسه کرد - که به نظر من اگر فیلم آخرش «وقتی همه خوابیم» را کنار بگذاریم، کارنامه درخشانی در سینما، تئاتر، فیلمنامه و نمایشنامه‌نویسی دارد...

...شعر امروز ما یک هوشنگ ایرانی کم دارد، یک «خروس‌جنگی بی‌مانند» که دلم می‌خواهد این یادداشت را مقدمه و فراخوانی برای «جسارت در صراحت به خرج دادن» قلمداد کند و به آن پاسخ گوید:

 

مقایسه کارکرد نقد در سینما و ادبیات

به نام پدر

http://etemademeli.com/1387/12/1/EtemaadMelli/864/Page/8

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 15:19 | لینک 

 

۱ 

موجز درباره ی شعر فروغ ...

http://www.femschool.info/spip.php?article2102 

۲

نقد و بررسی " شعر امروز ، زن امروز " اثر علی باباچاهی

 ۳۰ بهمن - سرای اهل قلم ( کتاب ماه ادبیات و فلسفه )

دکتر روح انگیز کراچی ، پگاه احمدی

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 3:48 | لینک 

 

 

خندیدن در خانه ای که می سوخت *

 

ناباورانه ، باخبر شدم که دوست و همکار عزیز و ارزشمندمان

شهرام شیدایی

به دلیل ابتلا به سرطان مری در بیمارستان کسرای تهران بستری شده است

و به زودی تحت عمل جراحی قرار خواهد گرفت

 جمعی از شاعران ، نویسندگان ، نقاشان و سایر هنرمندان

به منظور همدلی و حمایت از شهرام شیدایی روز ۵ شنبه اول اسفندماه

از ساعت ۸ - ۲ بعدازظهر در گالری طراحان آزاد گرد هم می آیند .

نشانی : انتهای خیابان فتحی شقاقی ـ ضلع شرقی میدان سلماس ـ پلاک ۵

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* مجموعه شعری از شهرام شیدایی

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 16:5 | لینک 

 

 

" آهو خوانی "

 

که از مدت ها پیش جهت انتشار به نشر آهنگ دیگر سپرده شده بود ،

به دلیل بالا بودن موارد ممیزی ( حذف کامل ۱۶ شعر بلند از این مجموعه )

به رغم پیشنهاد ناشر، برای انتشار باقی مانده ی اشعار کتاب ،

منتشر نخواهد شد .

 

 

 

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 21:33 | لینک 

 

 

بحران واگشت ، پایان شعر ؟

پگاه احمدی

 

 

بحث " پایان " در چهارچوب متافیزیکی رخ می دهد که به پایان خود رسیده است . این میراث متافیزیک ، برآمده از موقعیت تاریخی و پیکربندی ِ هستی شناختی ای است که در آن حضور داریم.نفی سنت خرد انتقادی و رکود امید زاینده ی روشنگری در اشکال عملی – اجتماعی ، چشم اندازی از یک نظام ابدی را می نمایاند که به تعبیر " فوکویاما" پایان تاریخ است . ذهنیت های تاریک اندیشانۀ پایان ایدئولوژی ( لیوتار) ، مرگ واقعیت ( بودریار ) ، مرگ مولف ( رولان بارت ) ، مرگ تراژدی ( سوزان سانتاگ ) و ... محصول اضمحلال خرد انتقادی critical و احیای نظام عقلانیت ابزاری است که با صحه گذاردن بر فهم درون یاب ِ هرمنوتیکی ،بنیان های شناسایی روشنگرانه ، خردباورانه و نقادانه را ویران می کند . اپیستومولوژی ِ پست مدرن ، با گسست از پوزیتیویسم و ایده آلیسم و با ارائه ی دازاین ِ هایدگری ، امکانات نامحدودی از شناساگرهای فردی را با توجه به شالوده شکنی ِ ارزشی نیچه عرضه می دارد . جریان محافظه کار سنتی ، از نیچه تا دریدا ، عملا در خدمت احیای شرایط پیشامدرن ، سنن ویران شده و انسان ناباوری قرار می گیرد و در فرآیند تولید ادبی به سوژه زدایی ، مرکز زدایی ، شالوده شکنی ، عدم قطعیت ، ویرانی کلان روایت ها ، کثرت ارزشی و آنتی تزهایی از این دست سوی مند می شود .

عقلانیت ابزاری با هژمونی و سیادت بر ابزارهای فرهنگی – ایدئولوژیک جامعه و تحصیل واژگان گفتمان سلطه ، با طرح تئوری پایان ! از چشم اندازهای ایده آلیستی و غایت اندیش ارزش زدایی می کند!

این پایان ، مولود رها شدگی و شی ء وارگی سوژه ی اندیشنده و مشروعیت بخشیدن به از خودبیگانگی و وانمایی آن است . در شرایطی که از منظر آراء نیهیلیستی اندیشمندان پست مدرنی نظیر ژان بودریار، همه چیز در چرخه ای از وانمایی ها در حال پایان یافتن است ، یورگن هابرماس بنای نظریه ی ارتباط بین الاذهانی intersubjective communication را پی می ریزد ؛ نظریه ای که نوید رهیابی به رهایی از طریق تاسیس جامعه ی مدنی نوین ، بر پایه ی گفتمان مفاهمه آمیز معطوف به اجماع را می دهد .....

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پی نوشت :

برای مطالعه ی متن کامل این مقاله ر.ک : نشریۀ تخصصی بیدار ، ش 15 ، ص 51- 50

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 14:7 | لینک 

 

گفت و گوی فیض شریفی با پگاه احمدی 

 

شعر زن از آغاز تا امروز

ناشر : چشمه ـــــ ۱۳۸۴                                                      

 

؟ خانم احمدی ، من شعرهای شما را خوانده ام اخیرا بیشتر ، می خواستم ببینم این کتاب

" شعر زن ، از آغاز تا امروز " به چه انگیزه ای نوشته شده ؟

 

+ واقعیت این است که  من همیشه دغدغه ی شعر زنان را داشته ام .  یک احساس تعلق

خاطرخاصی به آثار زنان شاعر دارم و سیر تحولات  شعری شان را دنبال می کنم . زمانی

که می خواستم آنتولوژی شعر زن از آغاز تا امروز را شروع کنم در اطرافم صرفا تعدادی

کشکول واره می دیدم که تعداد زیادی نام های شاعران مختلف  را بدون هیچ  نوع   معیار

مشخصی گردآورده بودند ........معیارهایی اعم از اولویت بندی یا زمان بندی مثلا بر مبنای

دهه یا در نظر گرفتن پیش زمینه های تاریخی – اجتماعی بوجود آمدن شعرهای مختلف یا

سبک ها و نحله های مختلف شعری و بسیاری از معیارهای دیگری که برای من مهم بود

در تالیف یک آنتولوژی و خیلی از این کشکول واره ها فاقد این معیارها بودند حتی مقدمه

یا موخره یا هر توضیح دیگری لا اقل درباره ی دلایل انتخاب های شان نداشتند .

خب ، این معیارها و حساسیت هایی بود که من داشتم و می دیدم  که به ندرت در آنتولوژی

هایی که تا آن زمان چاپ شده بود رعایت شده است. می گویم به ندرت! که چیزی را مطلق

نکرده باشم . شما واقف هستید که سیر تحولات شعری اعم از    تحولات محتوایی ، زبانی ،

 فرمی وساختاری چقدر سریع پیش می رود .   کم کم از تغییرات دهه ای داریم به  تغییرات

زمانی کوتاه مدت تری می رسیم . حالا دیگر این تغییرات     هر دو سه سال یک بار ، قابل

مقایسه و بررسی است. طبیعی هم هست چون ذهن و زبان در شعر، تابع  زیست و  تجربه

های زیستی شاعر هستند و روند زیست انسان امروز   ،    روند بسیار تند و سریعی است. 

 گاهی

حتی حس می کنید که دارید از این همه سرعت و تغییر جا می مانید . به هر حال من  سعی

 کردم که از یک زاویه ی جدیدی به این جریان نگاه کنم ، به همین خاطر هم مثلا  نگاه من

در این کتاب نگاهی نخبه گرایانه بوده است . از همان ابتدای کار دلم می خواست شاعرانی

را در این مجموعه معرفی کنم که کارهای متفاوت و اثر گذاری ارائه داده باشند و به لحاظ

خلاقیت های تصویری ، لحن ، بیان ، زبان ، دایره ی واژگانی ، شگردهای شخصی و ......

تاثیر گذارتر و شاخص تر از بقیه عمل کرده باشند . به خصوص تفکیک شاعران مهم و اثر

گذار این پنج   دهه ی    اخیر و توضیح ِ چرایی ِ تفاوت های سبکی ، ذهنی و زبانی شان بر

اساس خاستگاه های اجتماعی – سیاسی ِ هر دهه ، برایم خیلی مهم بود .

 

؟ خیلی ممنون،مطلبی که برای من سوال بود این بود که شما وقتی درباره ی وضعیت زنان

از رابعه شروع می کنید، به سراغ مهستی گنجه ای می روید و بعد به یک باره سراغ قره

 العین [ در زمان قاجار می آیید ] و خیلی با عجله خودتان را از آن دوره رها می کنید ، به

 نظر من که باید خیلی بیشتر ریشه یابی می کردید که چرا ما باید حدود 8  قرن   سه شاعر

مطرح زن داشته باشیم .

 

+ من به آرشیوها و منابع زیادی مراجعه کردم . تقریبا همه را مطالعه کردم مثلا در دوران

 قاجار شما با چیزی بالغ بر پنج هزار زن شاعر برخورد می کنید . یا دورتر برویم.در همان

 قرن ششم که مهستی را داریم چندتایی نام دیگر هم در تذکره ها آمده ولی کدام شان ماندگار

 شده اند ؟ به کدام یک از این نام ها استناد می شود ؟

 در ادوار مختلف شعر کلاسیک ، شما با تعداد زیادی شعر مواجه    می شوید که همه شبیه

هم هستند. در دوران قاجار، اکثریت شاعران  زن ، شهدخت های  قجر و   زنان حرمسراها

بوده اند در این دوره شاعران زن پستو نشین و حجره ای داریم به این معنی که این شاعران

هیچ ارتباط فعالی با جامعه ، با واقعیت بیرون از حجره های شان نداشته اند . خیلی  از  این

زنان حرمسرا تمارض می کرده اند که طبیب  بیاورند    بالای سرشان     و در حقیقت به این

 بهانه     بتوانند با یک مرد ِ متعلق به جهان ِ بیرون  از پستو ، ارتباطی در حد گفت و گو پیدا

کنند که تازه آنهم در حضور   خواجه های  حرمسرا  بوده است. خب ، بسیاری از این زن ها

شاعر بوده اند و با توجه به فضایی که توصیف شد گاهی در این تغزل ها ، تمایلات همجنس

گرایانه دیده می شود و شعر پر است از ناز و    کرشمه ی زن ها برای یکدیگر که از دایره

ی واژگانی ادبیات مذکر عاریه گرفته شده در آن فساد  حجره ای  و   فضای بسته و مخوف .

این اوج تراژدی است .

حالا آیا واقعا ضرورتی دارد که ما بیاییم و از این ها تک تک اسم ببریم   و   صدها نمونه ی

مشابه که فاقد ارزش ادبی هستند حتی گاهی در اوزان و صناعات هم مشکل دارند  ، در یک

آنتولوژی ای که اساسا قرار است نخبه گرا باشد ، معرفی کنیم ؟   من در مقدمه ی کتاب هم

این ها را توضیح داده ام . برای همین است که مثلا در قرن چهارم به رابعه  اشاره کرده ام

و در قرن ششم به مهستی و بعد هم تعداد محدودی از  شاعران     دوره ی قاجار و شاعران

زن در دوران مشروطه تا می رسیم به دهه های بعد . و از ابتدا هم  هدفم همین   نخبه گزین

کردن و گلچین کردن بوده است .

 

؟ چه انتظاری از آن زنی که در آن جامعه ی بسته زندگی می کند  دارید .       مثلا رابعه را

می بینید . به خاطر عشق به بکتاش به دست برادرش کشته می شود  .  من خودم هم ماندم

مهستی گنجه ای چطور چنین شعرهایی در آن زمان گفته ، مثل این رباعی :

 ما را به دم پیر نگه نتوان داشت

در حجره ی دلگیر نگه نتوان داشت

آن را که سر زلف چو زنجیر بود

در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

 

+ بله دقیقا . چیزی که مدت ها بعد در شعر ژاله قائم مقامی می بینید .  در حالی که خیلی از  

علاقمندان شعر امروز و حتی خیلی از شاعران امروز نمی دانند که       پیش از فروغ  هم

جسارت ها و عصیان های غریبی در بعضی از شعرهای ژاله قائم مقامی وجود داشته است .

این است که بلافاصله بعد از رابعه و مهستی می پرند سر پروین و   فروغ    که هر کدام به

شکلی متفاوت، آغاز گر دو مبداء مهم در شعر زن  هستند. به هر حال غرض ام این بود که

بگویم در برخوردهایی که داشته ام با خیلی از شاعران جوانی که در حوزه ی   شعر امروز

فعال هستند ، متاسفانه تعداد کمی از آن ها بودند که فرضا شاعری مثل ژاله قائم مقامی  یا

مثلا شمس کسمایی را بشناسند . یکی از دغدغه هایم در این آنتولوژی این بود که لااقل به

شکلی موجز، این شاعران ، پیش زمینه های سیاسی – اجتماعی شکل گیری  شعر زن  در

دوران مشروطه و نمونه هایی از آثار شاعران  زن مشروطه    را به این نسل معرفی کنم .

کما اینکه در مورد دوره های بعد هم این کار را کرده ام .

 

؟ شما نوشته اید که زنان در یک جامعه ی مردسالار بوده اند . آیا زنان فرهنگ و ادبیات

 و تاریخ جداگانه ای دارند . به نظر می آید که زنان در این فرهنگ مرد سالارانه همخون

 و همراه شده اند. شما آیا اصولا به جنسیت در شعر اعتقاد دارید ؟  

 

+ من در مقدمه ی این کتاب نوشته ام که با خط کشی های جنسیتی موافق نیستم اما راستش

را بخواهید این ها در یک جامعه ی تک صدا و بسته ای مثل جامعه ی ما واقعا شعار است .

به خاطر این که در ابتدایی ترین و بنیادی ترین مسائل مان هم دچار مشکل هستیم       . این

تفاوتی که من فرضا می خواهم از آن فرار کنم و خط کشی اش نکنم ، پیشاپیش        خطوط

ممیزه اش را رسم کرده . پیشاپیش من را پرت کرده است آن طرف ِ خط !   این    اجحاف ها

و تبعیض ها آشکارا وجود دارد هم در نوع زیست و رفتارهای متقابل مان   هم   در قانون  و

لوایح و تبصره های مان هم در عرصه ی روشنفکری معیوب مان ،    اصلا داریم مدام تنفس

اش می کنیم . بله من نوشته ام و دلم هم می خواهد که خط کشی    و مرز بندی وجود نداشته

باشد ولی وقتی می بینم انگار یک جریانی از درون و بیرون شکل   گرفته که مثلا نوع مترقی

ای از شعر زن اصلا دیده نشود ، اصلا مجال دیده شدن پیدا نکند  ، خب چه می کنم ؟   می آیم

صاف می روم سراغ شعر زن و نهایت تلاش ام را برای نشان دادن اش به خرج می دهم یعنی

حالا که این خط کشی به ناچار هست ، من لا اقل سعی می کنم طناب را با شدت بیشتری بکشم

سمت خودم . و این که اساسا ما چطور می توانیم دم از شعر آزاد و  بدون     مرز بزنیم وقتی

تمام فشار تبعیض جنسیتی با همه ی تبعات اش دارد بیش از گذشته حس می شود ؟   دلیل اش

هم این است که  این جامعه مدام در حال نوسان بوده        ، همین که آمده نفس بکشد ، دچار

خفقان شده . بعد از دوران قاجار، در عصر مشروطه یک    دفعه یک فضای باز بوجود می آید

یک تعدادی زن می آیند متصدی مطبوعات می شوند ،     مکتب خانه هایی دایر می کنند ، حتی

به خاطر این حرکت های اجتماعی ، همسران شان        طلاق شان می دهند ، مورد فحاشی و

اهانت و حتی ضرب و شتم قرار می گیرند . نه امنیت خانوادگی داشته اند نه اجتماعی .

اما با این همه کار خودشان را می کنند،ادبیات می سازند و شعرهای درخشانی تولید می شود

 در آن دوره       . در دهه های اخیر شما تلاطم و تکاپوی شعر زن را می بینید که به موازات

تحول شرایط اجتماعی و تغییر نسل ها دقیقا تغییر ماهیت می دهد .     اصلا دست و پا می زند .

همین که شرایط ِ اجتماعی مطلوب تر و باز تری فراهم می شود این شعر هم آرام تر می شود ،

 لطیف تر می شود ، می آید روی آب . اما در هر شرایط بسته و نابه هنجاری ، شروع می کند

با خودش سر و کله زدن ، دشوار شدن ، تلخ شدن .

اصلا هرجا که شعر ، هوا برای تنفس نداشته است ، رفته است به سمت ذهنی شدن ، درون

خودش فرو رفتن ، خودش را تکه پاره کردن در زبان . ( تجربه ی خودم را می گویم )

و در تمام این سال ها ، همین وضعیت را داشته است دیگر . از طرف دیگر، وقتی هنوز هم

سقف ِ کار و قضاوت ، صدای مسلط ِ مردانه است در ادبیات ، دیگر چه جایی      برای   این

شوخی ها می ماند . اصلا سوای معدودی استثناها اکثر صداهایی که مجال یافته اند    شنیده

بشوند در شعر زنان را هم حضرات آقایان تشخیص داده اند که به به خوب است بله !  شنیده

بشود ! در بوق و کرنا برود یا نرود !

 

؟ این عیب از کجا ناشی می شود ؟

 

+ مسئله ی امروز و دیروز نیست ، یک مسئله ی تاریخ گردن ِ     کلفتی ست که قرن هاست

پشت سر داریم و دو مسئله ی سیستم و ساختار فرهنگی – اجتماعی جامعه ی امروز ماست .

هنوز عقب مانده تر از آن هستیم که بخواهیم آن خط کش را برداریم .

 

؟ شما ذکر کرده اید که بعد از بهار و دهخدا یک سری تغییراتی در زبان زنان ایجاد شده است

 خودتان پذیرفته اید که باز این ادبیات مردسالارانه تاثیر مثبتی هم داشته است .

 

+ بله ، گفته ام که شاعران زن به امثال دهخدا و بهار و عارف قزوینی تاسی کردند  و یک

نوعی از ادبیات انتقادی – اجتماعی در آثارشان بوجود آمد اما این زمینه ی باز     اجتماعی

سرکوب شد . اگر نمی شد ، ادبیات زنان ، امروز باید یک قرن جلوتر می بود .     شما نگاه

کنید هنوز بسیاری از شاعران زن ، شعرهای جذابی می نویسند که جذابیت اش را  پیشاپیش

ادبیات مردانه تعریف کرده و سفارش داده است .      معمولا هم این نوع شعرها  مورد پسند

این بازار عرضه و تقاضا قرار می گیرد . چشم انداز کلی خیلی محدود و  کوچک و کم  است .

زن شاعر می داند باید  چه و چطور بنویسد و صدای مسلط ادبیات هم می داند چه می خواهد .

بازهم می گویم و تاکید می کنم سوای معدودی استثناها .

من ، بدون اغراق دارم تمام آثار منتشر شده ی زنان شاعر را می خوانم . آن هایی را هم که

در دسترس ام نیست از دورترین شهرستان ها ، لطف می کنند برایم ارسال می کنند . هفته ای

نیست که لااقل یکی دو کتاب جدید از زنان شاعر نخوانم . متاسفانه هشتاد درصد این شعرها ،

شعرهایی صرفا تزئینی و فاقد اندیشه و تحلیل نسبت به جامعه، نسبت به جهان. اصلا نسبتا به

چیزی جز ضجه مویه های معمول زنانه هستند . البته خیلی از این شعرها ، خوشکل و خوش

ساخت و خوش آهنگ هم هستند اما فقط همین اند نه چیز بیشتری . خب ، من می آیم      این

شعرها را با شعر شاعران زن جهان در صد سال گذشته مقایسه می کنم یعنی حتی نه با شعر

شاعران امروز جهان می بینم تفاوت اندیشه ، تفاوت نوع نگاه به پیرامون ، به هستی حتی به

خود مقوله ی زن و جهان زنانه چقدر نجومی است . شما به عنوان نمونه شعر شیمبورسکا را

می خوانید ، بعد می آیید شعر شاعران زن خودمان را می خوانید .    مربوط به         حیطه ی

جغرافیایی یا وسعت اطلاعات هم نیست . انگار مربوط به نوعی تربیت و    حساسیت ذهنی ست

که یک جامعه ی آزاد و رشد یافته در شاعرش ایجاد کرده که آنقدر از مسائل      بدوی و امیال

ذهنی ِ اولیه اش عبورکرده است که حالا در شعرش به تحلیل  وضعیت  مناسبات    جهانی برسد 

از سازمان ملل ، بمباران شیمیایی ، اختلاف دولت ها و در           عین حال ،       ابزوردیته و

طنز حاکم بر این مناسبات صحبت کند . این ریشه ها را باید در کجا جست و جو کرد ؟

بعد شما در اینجا دهمین کتاب شعر یک خانم با مدرک دکترای ادبیات ِ فارسی را با اولین کتاب

شعرش در یک پروسه ی زمانی 20 ساله مقایسه می کنید ، می بینید که تنها تغییری که اتفاق

افتاده در جنس تصویر سازی هاست وگرنه دغدغه از ابتدا تا      انتهای کتاب ،هنوز دغدغه ی

شوهری ست که شب ها دیر به خانه می آید ! خب  من این را به عنوان یک دغدغه ی انسانی

می توانم در یک شعر ، در دو شعر بپذیرم اما اینکه 20 سال تمام هستی ِ یک شعر بشود این

که چرا آقا شب ها دیر به خانه می آید ، یا چرا معشوق به عاشق پیغام نمی دهد واقعا    برایم

سخت است یعنی حتی با تکرار خواندن اش دچار حس تحقیر می شوم .

 

؟ شما در این کتاب پروین اعتصامی را " آقا " نامیده اید و از روی لج و طنز به او    عنوان

 " آقا " داده اید و گفته اید او زنی مردانه در قلمرو شعر و عرفان است . سوالی که من دارم

 این است که او در خانواده ای مذهبی رشد کرده ، پدرش اعتصام الملک ،       از مترجمان و

نویسندگان به نام مشروطیت است . بعضی معتقدند که او غزلیاتی عاشقانه داشته که آن ها را

دور ریخته و عشق اش را به عرفان داده است . در همین دورنما به نظر می رسد که    خیلی

از اشعار او مردانه تر از حافظ و سعدی و مولوی است . چون آن ها به آب و رنگ و خال  و

خط و چشم و لب معشوق و چهره معشوق کار دارند. ولی پروین حتی وارد این   مقولات نمی

شود. به خاطر وضعیت جامعه اش . به نظر من اگر زنده می ماند یک نوع         دگردیسی در

اشعارش پیدا می شد .

 

+ صد در صد . چون پروین در حقیقت یکی از قله های شعر زن است . آن قدر   مهم بوده که

من یک مقداری بی رحمانه به شعرش تاخته ام چون توقع ام خیلی از پروین اعتصامی   بالا  

بوده است . به همان دلیل که در دامن اعتصام الملک رشد کرده . در معرض گفت و   گوهای

فرهنگی پدرش با آدم های بزرگی بوده است مثل دهخدا . تا آن تراژدی ازدواجش با    آن آدم

وحشی نظامی پیش می آید . پروین هم قربانی شرایط جامعه ای است که وادارش  می کند از  

زبان نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، حرف بزند . یعنی دهان اش را قفل کند و با دهانی    مجازی

حرفش را بزند ، دردش را بگوید . پروین ، زن خیلی اندیشمندی بود و اشاره من در      کتاب

 بیشتر کنایه به جامعه ای بوده است که با قلدری جلوی این صدای محجوب قدرتمند را گرفته

 است و او را کانالیزه کرده است به سوی یک نوع لحن بیانی که می توانست در   عین درک

عمیق اش از مسائل، به جای ناصرخسرو شدن،اثر انگشت زنانه تری را هم به جای بگذارد .

 

؟ شما در نوشته های خود به فروغ هم رحم نکرده اید یک جایی گفته اید که شعر       قربانی

فروغ معلول این مرزبندی جنسیتی است . به عبارتی می توان گفت که فروغ    مجری ادبیات

از نگاه مردانه است ؟ به نگاه ِ زنانه نه ؟

 

+  بله این را گفته ام و حالا در کمال صداقت و شجاعت می گویم که       امروز ، دیگر چنین

نظری ندارم در برهه ای از زیست شعری و زیست واقعی ام هستم که         خیلی خودم را به

فروغ ، آن معصومیت ، آن تنهایی ِ مطلق و آنهمه دردمندی نزدیک حس می کنم .

 

؟ اجازه بدهید من سراغ سیمین بهبهانی بردم . سیمین در کلاس علوم انسانی دانشگاه تهران

 در سال 56 آمده بود . من در آن سال دانشجو بودم . من به ایشان اعتراض کردم که شما در

 زمینه ی اجتماعی به معلول ها می پردازید و علل را فراموش کرده اید . می گفت: من اولین

 شعرم " شعر روسپی " بوده ، گفتم روسپی گری معلول یک جامعه ی بیمار است .  به علت

بپردازید . مباحثی که شما باز کرده اید در شعر سیمین ، شما نوشته اید که او اوزان   جدیدی

خلق کرده است .     در حالی که اگر کسی شبکه ای از عروض در اوزان عروضی باز  کند ،

خالق ایجاد وزن جدید نیست . گذشته از آن که سیمین یک شاعر خلاق در بسیاری  از زمینه

ها است . شما به این دو مقوله چگونه می نگرید ؟

 

 + سیمین بهبهانی در خیلی از غزل هایش اوزانی را تلفیق می کند که     پیش از او معمولا 

جزو اوزان مهجور به حساب می آمده یعنی به خاطر دشواری وزن ،        شاعران کمتر به

سراغ آن وزن ها رفته اند . البته استاد محمد حقوقی هم نمونه هایی از    شعر سیمین ارائه

داده اند و در تقطیع عروضی بعضی از شعرها نشان داده اند که به لحاظ      افاعیل عروضی

و زحافات ، این وزن ها کاملا ساخته ی خود ایشان است . اما نکته ی    ارزشمندتر در شعر

خانم بهبهانی ، ستیهندگی کلام و بیان مسائل انتقادی – اجتماعی در اوزان و قالب هایی است

که عمدتا در خدمت بیان تغزلی و عاشقانه قرار می گرفته اند و        این وزن ها و قالب ها ،

به این ترتیب مورد شالوده شکنی قرار گرفته است .

 

؟ شاعران جدید که شعرشان شما را راضی کرده است البته به غیر از خودتان کدام ها هستند ؟

 

+ بله ، تعدادی از شعرهایم را واقعا دوست دارم . برای این شعرها رنج کشیده ام ،      تمرین

کرده ام ، دردم آمده ، جنگیده ام ، مصیبت کشیده ام ، تقریبا از بهترین سال های     نوجوانی ام

تا حالا که در آستانه ی 35 سالگی هستم ، همدیگر را صد بار لت و پار و زخمی      کرده ایم .

اما با جستجو به آن بخش از حافظه و زیبایی شناسی ِ فردی ام که البته کم هم سخت گیر      و

تمامیت خواه نیست به این نام ها و شعرهای شان می رسم : طاهره صفار زاده       ( بویژه در

کتاب طنین در دلتا ) خاطره حجازی ( در اندوه زن بودن )  بنفشه حجازی ( در اعتراف می کنم )

 فیروزه میزانی   ( در حسودی به سنگ )    ،                    فرشته ساری ( در شکلی در باد )

زنده یاد نازنین نظام شهیدی     ( بویژه در دو کتاب بر سه شنبه برف می بارد و اما من معاصر

 بادها هستم ) نسرین جافری   ( در رمل هندسی ِ آفتابگردان ) ، مهرنوش قربانعلی ( در تبصره  

، راه به حافظه ی جهان و  به وقت البرز ) ،         سپیده جدیری ( در خواب ِ دختر دوزیست   و 

 صورتی ِ مایل به خون من ) ، رویا تفتی ( در سایه لای پوست ) ،                        رزا جمالی   

 ( در هر سه مجموعه اش ) ،                                  آزیتا قهرمان ( در بسیاری از آثارش )

 ناهید کبیری ، ندا ابکاری ( در کتاب از راه سایه ها ) ، رویا زرین  ( درهر سه مجموعه اش )

گراناز موسوی ( در پابرهنه تا صبح )                     فریبا صدیقیم ( در شعر شاید مرده باشم )

شیوا ارسطویی ( در گم ) ،            مریم هوله ( در کتاب در کوچه های آتن و بسیاری دیگر از

آثارش ) ، شهین خسروی نژاد ( در بسیاری از شعرها یش)                          مینا میرصادقی

( در من درخت شهرزاد می بافم ).

 

؟ شما شعرها را به دهه های مختلف تقسیم کرده اید . این دهه ها جریان است         یا موج ؟

مثلا شعر نیمایی جریان است و داربست و چهارچوب دارد و حرکت با          پشتوانه ای پشت

آن خوابیده ، آیا بقیه در سطح حرکت می کنند یا عمقی هم دارند ؟ مثلا می گویند     موج یک ،

موج دو ، موج سه ، این دیگر چه قضیه ای است که به آن دامن می زنند ؟ آیا اصولا می شود

شعر را بر اساس دهه ها تقسیم بندی کرد ؟ یعنی شاعران تصمیم گرفته اند  هر دهه وارد یک 

ماجرا بشوند ؟

 

+  هیچ موج یا تحولی خود به خود به وجود نمی آید . هر موجی بدون شک      یک خیزش گاه

یا یک خاستگاه اجتماعی دارد .        یک دگرگونی بوجود می آید مثلا در      عرصه ی اقتصاد

 در عرصه ی مناسبات سیاسی یا      عرصه های دیگر و ضرورت بوجود     آمدن  تغییر حس

می شود . یا حتی پیش از آن که ضرورتش حس شود ، تغییر ایجاد می شود .    یعنی به محض 

اینکه زیربناها و بنیان های سیاسی، اجتماعی یا فرهنگی یک جامعه ای دستخوش تغییر بشود

این ، تاثیر مستقیم اش بر آفرینش های ادبی – هنری حس می شود . شما ببینید    در سال های

پایانی دهه ی 30 و آغاز دهه ی 40 ، فریدون رهنما با وارد کردن مبانی نظری  هنر و ادبیات

اروپا  ، یکباره چه موج و تحولی در ادبیات و سینمای ایران  بوجود می آورد .   در پی آن چه

آثاری بویژه از فرانسه به فارسی ترجمه می شود ، چه فیلم هایی ساخته می شود و چه ادبیات ِ

غنی ای شکل می گیرد در ایران . یا مثلا از اواسط  دهه ی 60  ، یکباره با    موج گسترده ای

از ترجمه ی متون فلسفی و نظری ِ غرب مواجه شدیم که در گفتمان مستقیم با    شعر و ادبیات

قرار گرفت و تاثیر عمیقی بر تغییر مولفه های شعر پیش از خود گذاشت .

به هر حال فکر می کنم ، هر موجی ، ما به ازای منطقی یک اشباع شدگی است .        در شعر

و ادبیات ، هر وقت به مرحله ی ثبات ، تثبیت و اشباع شدگی رسیده ایم ، یک        اتفاق جدیدی

شکل گرفته و لابد به این معنی است که آن نوع ِ نوشتاری قبلی ،              آن سبک ، سنت  یا

هرچیز دیگری که اسم اش را می گذاریم ، دیگر نمی توانسته به وضعیت و          نیازهای جدید

پاسخ بدهد . درست همانطور که نیما این ضرورت را حس کرد . یک تعبیر دیگرش        هم این

است که زبان ِ شعر در " وضعیت ِ اظطراب "        ( به تعبیر زنده یاد محمد مختاری ) ،   خیلی

طبیعی است که زبان مظطرب و پریشیده ای بشود .              خیلی طبیعی است وقتی زبان ، در  

 معرض تهدید و تشویش است ، این تشویش ،         ناخودآگاه در آن  تولید بشود. وقتی راه ِ باز ِ

 متن به بیرون ، بسته می شود ، طبیعی است که متن          ،              خود – ارجاع می شود .

 وقتی امکان دیالوگ برقرار نباشد ، شما مجبور می شوید  با خودتان     مونولوگ داشته باشید .

 این شقه شدگی ، تکه پارگی ، عصیان و عدم انسجام مثلا روایت یا ساختار     عمودی شعر هم

 دقیقا ما به ازای واقعی زیست نسلی تکه پاره و مستاصل است .         گیریم که ده درصدش هم

 پی آمد این موج نوی ترجمه باشد ، اصل،                  همان نود درصد ِ زیستی و تجربی است .

 غرضم این است که یک سری موج هایی که بوجود     می آید طبیعی است و یک سری موج ها

هم کاملا از پیش تعیین شده است !

 

؟ شما خودتان با کدام موج حرکت می کنید ؟

 

+هر موجی که دلیل موجه تری برای بردن ام داشته باشد .       باید خیلی موج قدری باشد ! اگر

چنین موجی وجود نداشته باشد خودم آن را بوجود می آورم .

من ، نوسانات را در شعرم تجربه کرده ام .                همیشه  در حال آزمون و خطا بوده ام ،

شعرهایی گفته ام که چه به لحاظ زبان چه به لحاظ     موضوع ، زمین تا آسمان با هم متفاوت

است . چون اصولا قدرت ریسک پذیری  بالایی دارم .        خطر کردن و تجربه کردن را دوست

دارم . تجربه های شیوه های مختلف روایت را دوست دارم     . یاد گرفته ام با زبان با تصاویر ،

مثل خمیر بازی کنم و آن را تقریبا به هر شکلی که بخواهم در   بیاورم .بازی نوشتن را دوست

دارم . عاشق این بازی ام . هیچوقت نمی گویم که به یک سبک     ویژه دست پیدا کرده ام چون

می دانم مرگ تجربه گرایی و به قطعیت رسیدن یا اصولا به نتیجه    رسیدن یعنی مرگ  خلاقیت

و مرگ شعر .      به هر حال من در این چند مجموعه ای که طی     این سال ها چاپ کرده ام و

همینطور هم در شعرهای پراکنده و چاپ نشده ام ،          شیوه های متفاوتی را تجربه کرده ام .

 

؟ من فکر می کنم در کتاب های قبلی تان ، شاخک های شما در       جنگل شعر پست مدرن گیر

کرده است . خانم شیوا ارسطویی در مورد شاعران شعر پست مدرن       مصاحبه ای با یکی از

روزنامه های کشوری انجام داده و از کارهای قبلی خودش ابراز انزجار    کرده است و شاعران

پست مدرن را شاعرانی سطحی معرفی کرده که اگر آنان دست از بشکن            نشکن ِ زبان و

ساخت و پاخت های شان بردارند ، از کنار یک جوی باریک هم نمی توانند رد شوند      .     نظر

شما در این باره چیست ؟ شما نمونه هایی از شعر شیوا ارسطویی را در کتاب تان     گذاشته اید

در حالی که او این نوع شعر را قبول ندارد .

 

+ من ، هیچوقت نه تنها خودم را پست مدرن نمی دانم       بلکه به یک معنی مدرن هم نمی دانم ،

چون اصولا از هر زاویه ای که با خودم برخورد می کنم ،         در شعرهایم ، در نوع زندگی ام ،

در زیبایی شناسی ام ، جست و جو می کنم خودم را یک آدمی        می بینم که تمام ریشه هایش،

ساقه هایش تا زانو در سنت است ، در کلاسیسیزم است . در گذشته ،         در تاریخ است . حتی

شعرهایم هم همین حال و هوا را دارند . در نقدها هم اکثرا دوستان         اشاره کرده اند به   این

مسئله . اصلا به یک اعتبار خودم را آدم این دوره نمی بینم، تمام تعلقات ام        در گذشته است .

فیلم هایی که دوست دارم ، فیلم های پنجاه سال پیش است .           موسیقی ای که گوش می دهم

موسیقی پنجاه سال پیش است ، خانه ای که دوست دارم توی           آن زندگی کنم دلم می خواهد

 حوض و باغچه داشته باشد که ندارد . توی قندان ،          لا به لای    قندها غنچه ی گل محمدی

می گذارم .                 حتی خطر کردن هایم هم خطر کردن های آرتیست های دهه ی چهل است .

حالا ممکن است                اصلا این مدرنیسم یا پست مدرنیسم مد نظر شما اصلا به لحاظ فلسفی

یک تعریف دیگری داشته باشد .             به هر حال ، با نظر شیوا ارسطویی موافق ام . این شعر

به اصطلاح پست مدرن یا هر چیز دیگر سال هاست                که دیگر کمترین جذابیتی برای من

ندارد و خوشبختانه هیچکس من را شاعری پست مدرن نمی داند.           شعرهای شیوا ارسطویی

که یقین دارم دست کم این دو شعرش را شعرهای پست مدرن ( ؟! )       نمی داند هم بنا به دوستی

دیرینه و اعتماد متقابل ، با رضایت و خواست خود او در               آنتولوژی به چاپ رسیده است و

از جمله شعرهای مورد علاقه ی من در این مجموعه است.        این پاسخ البته منطبق بر دریافت  

علیل و نا مفهوم و مغلوطی است که از " پست مدرنیسم "              مطرح می شود در پرسش ها .

 

؟ خانم احمدی ، مشکل نفهمیدن شعر امروز از چه کسی است ؟ مخاطب یا شاعر ؟           مثلا اگر

قرار باشد من که بیش از سی سال ادبیات خوانده ام و درس داده ام نفهمم         این     شعر را چه 

کسی می خواهد بفهمد ؟ مشکل از شماست یا از من ؟

 

 

 + ببینید ، مشکل از هیچ کداممان نیست . مشکل ،            فقدان وجود شرایطی است که باید فراهم

 می بود تا شعر امروز به مثابه یک محصول نو            ( نه محصولی که با شعر گذشته خویشاوندی

 دارد ) بلکه به مثابه یک موجودیت نو و مستقل به مخاطب و                  به جامعه معرفی می شد .

 شما نمی توانید بیننده ای را یک عمر به دیدن مینیاتور عادت داشته              بدون هیچ پیش زمینه

 ای در معرض یک نقاشی ابستره قرار بدهید و بعد توقع داشته باشید              که آن را بفهمد یا از

دیدن اش لذت ببرد.

 این یک امر بدیهی است ......... تفاوت شعر امروز بویژه شعر این دو دهه ی اخیر                    با

 شعر گذشته حتی با شعر مثلا شاملویی هم دقیقا به همین صورت است اما                     برای کسی

 متصور نیست که زبان، به عنوان ساده ترین ابزار ِ ارتباط کلامی ،                     بتواند در یک متن ِ

 ادبی که متعلق به این دوران است تا این حد              دچار پیچیدگی و تعبیر سازی های دور از ذهن

 بشود یکی ازمهم ترین وجوه ممیزه ی شعر  امروز با شعر مثلا دهه ی۴۰ ترکیب     عناصر معنایی

 نامتجانس است.این موضوع خیلی مهمی است در شعر امروز که باید برای مخاطب            توضیح

داده بشود . آیا توضیح داده می شود ؟ آیا اصلا این شعر تریبون یا رسانه ی محکم و فراگیری  برای

توضیح و تشریح وضعیت خود     در اختیار دارد ؟

پاسخ را همه می دانیم . شعر امروز ، الفبا و اصول ویژه ی خودش را دارد و حقانیت آن را هم موج

فراگیری به اثبات می رساند که تا دورترین شهرستان ها و روستاهای این کشور، مورد توجه و تمرین

شاعران این نسل قرار گرفته است .                       

آیا این وحدت  سبکی و این زیبایی شناسی مشترک میان این همه شاعر و مخاطبان   جدی شعر در

سراسر کشور ، نمی تواند دلیل قانع کننده ای باشد ؟                       

شکی ندارم که اگر  شعر امروز ابزار مناسبی برای عرضه و معرفی خود داشت و    شرایط به گونه

ی دیگری بود ، ما مشکلی به نام بحران مخاطب یا فقدان تقاضا نداشتیم . این شعر،از هر نوع حمایت

وتوجهی محروم است ، مدام سرکوب می شود پس تا همین جایش هم شاهکار کرده که جلو آمده است .

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 1:19 | لینک 

 

 پروسۀ نظارت بر آثار و اِعمال ممیزی ، آنقدر نفرت انگیز و طولانی شده است که خیلی از اهالی قلم

 دیگر میلی به چاپ آثارشان ندارند و طبیعی هم هست . کتابی را که مثلا یک یا دو سال پیش با شور

 و اشتیاق فراوان به ناشر سپرده ای و تا حدود زیادی محصول تبادل اندیشه و احساس تو با لحظه ها و

 دقایق در جریان ِ زندگی ات بوده است ، آنقدر متوقف و مسکوت مانده است که نه تنها با آن ، به لحاظ

 حسی و درونی فاصله گرفته ای بلکه بخش عمده ای از شور و اشتیاق ات را نیز برای انتشار  آن از

 دست داده ای . شاعر یا نویسنده ای که سرگرم خلق شخصیت های جدید یا فکر کردن به فضاسازی

 های نو و آفرینش تمهیدات تازه است ، حالا باید برود ، با متن متلاشی شده و قیچی خورده ای مواجه

 شود که گاهی از اساس به چیز دیگری تبدیل شده است ، حتی اگر هم متن ، از ممیزی قِسِر در برود

 خیلی وقت ها ، به دلیل طولانی شدن این پروسه ، تمام انگیزه های درونی ِ خالق اثر ، سرکوب و

 ویران شده است .

 

 

 پی نوشت ۱ : برو ای زاهد و بر دُرد کشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

 پی نوشت ۲ : نشریه الکترونیکی جن و پری به روز شد .

 

نوشته شده توسط pegahahmadi در ساعت 21:58 | لینک